از پول پایان نامه ای که نوشته بودم مقداریشو برای ثبت نام در آزمون استخدامی کنار گذاشتم.بخشی شو صرف خرید مایحتاج خونه کردم. هرچند که خونوادم مخالفن از اینکه من پولی رو واسه خونه خرج کنم و اینو وظیفه تمام شوهرم میدونن اما خب منکه توی دلم نیت کمک به بقیه آدمهاست چه اشکالی داشت اولین کمک رو به همسرم میکردم.بعدم منکه همیشه پول ندارم. تنقلاتم هردو استفاده میکردیم. بخش دیگه پولمو خواستم پس انداز کنم اما ترجیحا دادم یه پلاک و زنجیر طلا خریدم. چون فکر میکنم سودش بیشتر از سپرده بانکی باشه. ته ته کارتم یه مبلغ بسیار جزیی موند.خیلی جزیی. نمیتونستم از بانک بکشم که با اون مبلغ برم روزنامه یا لنگ بخرم. اگرم تو کارتم میموند قطعا بستنی میخریدم یا شارژ اینترنت گوشیمو میدادم.اما ترجیح دادم اونو برای زندانیان مالی اهدا کنم. میدونم خیلی کم بود.اما فکر کردم با مجموع پول دیگران مبلغ خوبی میشه.راستش بیشتر از همه دلم واسه اون دختر فوق لیسانسی سوخت که بخاطر بدهی شرکت افتاده بود هفت سال زندان. تصمیم گرفتم از این به بعد با پولی که دانشگاه بهم میده یا کار پایان نامه که میکنم یه مبلغ مشخصی رو از طریق نرم افزار آپ به حساب یکی از سازمانها برای حمایت از مردم مشکل دار بریزم. اگر خدا رو عنایت کرد و در زندگی شغلی من تحولی عظیم رخ داد حتما در طرح محسنین شرکت میکنم.خصوصا که خودم فرزندی ندارم. ان شاالله خدا قبول کنه
برچسب:
نویسنده: نیما احمدپور