گذشته ها گذشته
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 3:44
گاهی اوقات از اینکه نسبت به خانواده همسرم حس بدی دارم عذاب وجدان میگیرم. نمیگم من خیلی خوبم اونا خیلی بد هستند.اما خب توی موود من نیستن. دیشب داشتم عکسهاییکه این یکسال اخیر گرفتیمو میدیدم و چندتاشون که حال خوبی بهم میداد میریختم روی گوشیم. من وقتاییکه حالم خیلی خوبه عکس میگیرم. واسه همین دیدن عکسام
صندلی جلو
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 3:44
صندلی جلو متعلق به کیست؟همسر یا مادرشوهر چندباری پیش اومده که مامانمم سوار ماشین ما شده.اما همیشه بر خلاف تعارفات منو همسرم که بیا جلو بشین،خودش رفته صندلی عقب نشسته. معتقد هیچ چیز و هیچ کس حق نداره بین زن و شوهر را فاصله بندازه.بارها و بارها هم پیش اومده که مادرشوهر سوار ماشین ماشده و قبل از اینکه
محبوس در توالت
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 3:44
امشب افطاری خونه عمو همسرم و یا به عبارتی منزل پدر جاری بزرگه دعوت داشتیم.ساعت ۸ شب ما رسیدیم اونجا.جالبه که اسمش افطاری بود اما هنوز هیشکی نیومده بود.خونه جاریم بالا سر خونه باباشه. من سراغ جاریمو از هرکی گرفتم گفتن بالاست. گفتم لابد سرگرم پسر کوچولوشه، تنهایی نشستم تا ساعت ۹ شب که مهمانها اومده بو
خانم بزرگو خانم کوچک
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 18:04
در این یکسال و یکماهی که من عروس این خانواده شدم، مادرشوهر من فقط یکبار به من زنگ زده؛ اونم وقتی بود که رفتیم مشهد ماه عسل ، زنگ زد زیارت قبول گفت. اصلا زنگ نمیزنه حتی به پسرش. اگر هم به شوهرم زنگ میزنه من متوجه نمیشم. والا منکه ندیدم مادرشوهرم یه بار گوشی من یا شوهرمو بگیره احوالپرسی کنه. خواهرشوه
فامیل
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 0:50
از فامیلهای شوهرم خوشم نمیاد. در بینشون احساس راحتی نمیکنم. یه جورین. خیلیهاشون خودشون میگیرن. چون پولدارن.چون پسته فروش یا قالی فروشن. این قشر فقط با جنس خودشون یعنی پولدارها وصلت میکنند. مدامدر حال پوز دادنند. یا پوز ماشینهاشون میدن که هرسال عوض به در میکنند یا پوز خونه هاشون که از اموال لوکس و گ
امتحان جالب
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
امروز یه آزمون استخدامی داشتم.اونم برای مقطع دبستان. برگه سوالات که گذاشتن جلوم هر چیزیو تصور میکردم به جز این سوالات رو. سوال داده بودن که یک صورتک بکشید که نصفش به یک طرف و نصف دیگرش طرف دیگر را ببیند.آرزوهای یک حیوان را نقاشی کنید. با حروف ع ح ب د نقاشی بکشید. تمام مدت سوالاتو دوبار میخوندم و می
یعنی چطورم؟
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
حال اینروزهام اصلا تعریفی نداره. کمر درد و زانو درد شدیدیم.اشتهای کاذب به خوردن شیرینی جات دارم. بیخوابی امونمو بریده. اصلا انگیزه و حوصله هیچکاری حتی خوندن جزواتی که باید برم درس بدمو یا کار کردن روی پایان نامه مشتریمو ندارم. کلی هزینه پیش رومه.قسطهای دانشگاهم.هدیه روز پدر و مادر. خریدای شخصی.هزینه...
نان پنجره ای
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
دیروز هوس نان پنجره ای کردم. همسرمم عاشق نان پنجره ای. ازش خواستم واسم آرد سفید و نشاسته بخره تا امروز درست کنم. خسته از دانشگاه برگشتم و در حالیکه نهار نداشتیم نهار پختک و لباس شستم و مشغول پخت نان پنجره ای شدم. چقدر ظرف کثیف شد. چقدر گاز کثیف شد. به کابینتها که نگاه میکردم حالم بد میشد. همه سفیدن.
لیله الرغائب
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
امشب شب آرزوها است. همسرم مثل هرسال روزه گرفته بود. دوستش دارم.از صمیم قلبم. خدایا من به اندازه اون تقوا ندارم اما دلم میخواست لیست آرزوهامو توی این شب واست مرور کنم بلکم توجهی کردی اول از همه سلامتی خودم و همسرم و خانواده هردومون ازت میخواد.دلم میخواد دانشگاه یا مدرسه استخدام بشم و به کار تدریس ادا
سیزده بدر متفاوت
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
امسال بعد سالهای سال یه سیزده بدر جانانه رفتم. فکرشم نمیکردم اما واقعا بهم خوش گذشت. بیشتر از سیزده بدرهایی که با خانواده پدریم میرفتیم و مدام دل دل میکردم برگردم خونه. بیشتر از سیزده بدرهایی که خانوادگی میرفتیم و همش به غر و لند میگذشت. امسال برای اولین بار در زندگی متاهلی با خانواده همسرم رفتیم سی
خواهرشوهر،مادرشوهر و پدر
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
دلم ازشون خیلی پر. حالمو خیلی میگیرن. اعصابمو خیلی خورد میکنن. بعضی اوقات نمیتونم تحملشون کنم و دلم میخواد یه دل سیر مسخره شون کنم و بهشون تیکه بندازم. گاهی اوقات چنان از رفتارها و حرفها و حرکتهاشون عصبی میشم که تا مدتها خود خوری میکنم. اینا دست منو خوب خوندن. یا اگر نمیدونن خوب دارن پیش میرن. انقدر
نیشابور
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
سفر نیشابور خوب بود.زنگ تفریح به موقعی بود.بعد اونهمه خستگی کار پایان نامه و درگیریهای دانشگاه و گزینش مدرسه تنفس به موقعی بود.هرچند کوتاه بود. اما دوست داشتم. هنوز از آخرین سفرمون به مشهد یکسال نگذشته بود که قسمت شد برای دوشب مجددا بریم مشهد. کلا دوشب مشهد بودیم.سه بار حرم رفتیم. اما قسمت خوب سفرش
فقط گاهی
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
فقط گاهی اوقات خواسته و ناخواسته به یادش میفتم. بطور نامحسوس با اکانت خواهرم به اینستاگرامش میرم و نگاه میکنم ببینم پست جدید چی گذاشته، که معمولا پستهای چرند و پرند و چرت میزاره. همشونم عکسای سلفی مسخره از خودش. زیر پستهاشم زنش قربون صدقه اش میره و اونم جواب میده.به نظر خوشبخت میاد. اما امروز باهمه
بچه
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:02
می ترسم.از رفت و آمد با بعضی آدمها میترسم. حتی میترسم از سر ذوق و علاقه ام جلوی بعضیها به کودکی ابراز علاقه کنم. بلافاصله برمیگردن میگن:چرا بچه دار نمیشین. شش ماه... نه ماه... یکسال... از عروسیتون که گذشت. همینطور هم که بیشتر میگذره بیشتر جویا میشن. خیلی دلم میخواد بگم این موضوع کاملا شخصی است و به